هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
137
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
و تلافى زحمات ايّام گذشته مىشود . منزل فرداى ما كه چندان بعد مسافتى نداشت ، فى الحقيقه همانطور بود كه شترها احساس كرده بودند . اگرچه چادرهاى ما را در كنار رودخانهء خشكى زدهاند ، اما جنگل انبوهى از درختهاى گز و شيرخشت در يكطرف اردوى ما بود و ساربانها چشمههاى آب شيرين گوارا را كشف نمودند . در زير سايهء شيرخشت و گز ، علفهاى سبز تازه روييده و شترها كه اين [ را ] بديدند ، بىاختيار خود را در آن چمنها انداخته ، با اشتهاى تمام ، بناى خوردن و چريدن را گذاشتند . درختهاى شيرخشت ، از 2 ذرع تا 3 ذرع ارتفاع دارد . در اين جنگل قدرى گردش كرديم و « نخل وحشى » زياد ديديم ، نيز « خار مغيلان » ، كه « صمغ عربى » معروف از آن گرفته مىشود ، در اين جنگل بسيار است . رودخانهء نزديك چادر ما ، اگرچه آب ندارد ، چون بستر آنرا جزئى رطوبتى مىباشد ، همان نم سبب روييدن نباتات مختلفه و الوان گلها شده [ است ] . اينجا كه ما امروز منزل داريم ، باز يكى از منزلگاههاى بنى اسراييل است و در تورات به اسم اليم خوانده شده [ است ] . روز ديگر ، يك ساعت از طلوع آفتاب گذشته ، قبل از آنكه از اينجا حركت كنيم ، ميزان الحراره 20 درجه بالاى صفر [ را ] نشان مىداد و معلوم مىشد كه امروز در اواسط روز چه بر ما از گرما خواهد گذشت و هواى گرم چه بر سر ما خواهد آورد . بالجمله راه افتاديم و چون نيم فرسخ رفتيم ، داخل دره [ اى ] شديم . مدخل دره به دروازه شباهت داشت و مثل اين بود كه دست انسان مخصوصا اين دروازه را در ميان اين كوه تراشيده و ساخته باشد . دره تنگ است و دو طرف آن كوههاى بلند مىباشد . [ حسان ابوزين ] ما داريم سربالا حركت مىكنيم . بعد از طىّ مسافتى ، به نقطه [ اى ] رسيديم كه معروف به حسّان ابوزين « 1 » است .
--> ( 1 ) . امروزه در ساحل خليج سوئز شهرك كوچكى به نام ابو زنيمه ( Abu Zanimah ) وجود دارد ، كه چندان